مردم‌نگاری جنگ و لزوم بازتولید حافظه جمعی

۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۱:۵۲ کد: ۵۳۱۳۹ دیدگاه / گفتگو
تعداد بازدید: ۳۸۴

احمد نادری، دانشیار دانشگاه تهران

«جنگ» از کهن‌ترین و درعین‌حال تلخ‌ترین پدیده‌های تاریخ بشری است که پیشینه‌ای به درازای تمدن دارد. از سپیده‌دم تاریخ تا به امروز، هیچ قوم و ملتی را نمی‌توان یافت که در ورطه این رویارویی خشونت‌بار نیفتاده و از گزند آن در امان مانده باشد. گویی این پدیده خشونت‌بار، همراه گریزناپذیر زیست انسان بر روی کره خاکی بوده است. از نبردهای قبیله‌ای دوران باستان تا جنگ‌های مدرن و مکانیزه امروزی، این پدیده همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از زیست‌جهان انسان‌ها بوده است. پدیده‌ای که تنها به تغییر مرزهای جغرافیایی محدود نمانده و تأثیراتی بس شگرف بر ابعاد گوناگون حیات بشر گذاشته‌، جوامع را از اساس دگرگون ساخته، تمدنی را به اوج قدرت رسانده و تمدنی دیگر را به حضیض نابودی کشانده است.
در نگاه نخست آنچه از «جنگ» به ذهن متبادر می‌شود، چهره عریان و نظامی آن است. روزگاری نه‌چندان دور با صف‌آرایی نیروها و آتش توپخانه‌ها و امروزه با شلیک موشک‌ها و پرواز هواپیماها و پهپادها. اما جنگ ابعادی به‌غایت پیچیده و گسترده دارد که پیامدهای آن همچون تاروپودی نامرئی، تمام ساحات زندگی را در بر می‌گیرد؛ از فروپاشی زیرساخت‌های اقتصادی و تغییر در موازنه‌های قدرت سیاسی گرفته تا دگرگونی ارزش‌های اخلاقی و آسیب‌های روانی. اما از این میان شاید بُعد اجتماعی جنگ از مهم‌ترین و ماندگارترین وجوه آن است. جنگ جامعه را بازتعریف می‌کند، هویت‌ها را برجسته می‌سازد، همبستگی‌های جدیدی می‌آفریند و یا گسل‌های اجتماعی را فعال می‌کند. این بُعد اجتماعی است که تعیین می‌کند یک ملت چگونه رنج ناشی از ویرانی را تاب آورد، چگونه قهرمانان خود را ستایش کند، چگونه کشته‌شدگان و وقایع تلخ را به خاطره‌ای مشترک مبدل سازد. در چنین بزنگاهی است که این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که جامعه چگونه یک جنگ را به یاد می‌سپارد؟ چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد؟ و چگونه آن رخداد را در ناخودآگاه جمعی خویش ثبت می‌کند؟
شرایط جنگی و فضای تقابل، مرزهای نامرئی میان «خود» و «دیگری» را پررنگ می‌کند. در آینه جنگ است که ملت‌ها چیستی و کیستی خود را در برابر دشمن بازمی‌شناسند و هویت ملی خویش را تعریف و تثبیت می‌کنند. در پی جنگ است که هویت تاریخی یک ملت احضار می‌شود. گویی که جامعه برای فهم موقعیت کنونی خود، به گذشته بازمی‌گردد، اسطوره‌هایش را زنده می‌سازد و رنج‌ها یا افتخارات تاریخی‌اش را در قالب روایتی جدید بازسازی می‌کند تا معنایی برای نزاع موجود بیابد. با تهدید و تهاجم دشمن است که تفر‌قه‌های داخلی را به حاشیه رانده و اعضای یک جامعه را حول محوری واحد و آرمان‌هایی مشترک گرد هم می‌آیند.
ایران سرزمینی قرار گرفته بر چهارراه تمدن‌ها، در بلندای تاریخ پرفرازونشیب خود همواره در معرض تهاجم دشمنان بوده است. موقعیت ژئوپلیتیک این سرزمین سبب شده تا ایرانیان جنگ‌های بی‌شماری را پشت سر بگذارند؛ از یورش امپراتوری‌های باستان تا هجوم اقوام بیابان‌گرد و نزاع‌های مرزی دوران معاصر. این تاریخ سرشار از دفاع و نبرد و روحیه مقاومت و دلاوری در برابر هجوم بیگانه، در ناخودآگاه جمعی ایرانیان رسوب‌کرده و به شکلی باشکوه در فرهنگ و ادبیات حماسی این مرزوبوم ظهور و بروزیافته است. در قله رفیع زبان و زبان فارسی، شاهکار بی‌بدیل حکیم طوس، شاهنامه فردوسی، می‌درخشد؛ اثری که سند هویت ملی ایرانیان در برابر هجوم‌های ویرانگر زمانه است. فردوسی با نبوغ خود، تاریخ جنگ‌ها و کشمکش‌ها را به حماسه‌ای هویت‌بخش بدل کرد تا جان ایرانی را زنده نگه دارد. در این منظومه سترگ، اسطوره‌ها و پهلوانانی روایت می‌شوند که هر یک نمادی از خصلت‌های انسجام‌بخش جامعه‌اند که نمونه برجسته آن، پهلوانی چون رستم، نماد قدرت بازدارندگی و روحیه شکست‌ناپذیری است که در زمانه خطر، پشت‌وپناه ایران و ایرانی می‌شود. این کهن‌الگوهای حماسی، در گذر تاریخ به‌مثابه لنگرگاه‌هایی در حافظه جمعی عمل کرده و به ایرانیان آموخته‌اند که چگونه در برابر جنگ و تهاجم، هویت و کیان خود را پاس دارند. اما این روایت ایستادگی، تنها به افسانه‌های باستان و دیوان اشعار محدود نماند؛ بلکه به‌عنوان واقعیتی زنده و پویا، به روزگار معاصر پای گذاشت. مصداق عینی و متأخر این تداوم تاریخی، دفاع مقدس هشت‌ساله و آخرین مواجهه نظامی تحمیل‌شده بر ایران، دو جنگ با رژیم صهیونیستی و آمریکا در میانه و پایان سال ۱۴۰۴ است.
در روزهای منتهی به جنگ و حین درگیری، بسیاری از تحلیل‌گران داخلی و ناظران بین‌المللی با تکیه و تأکید بر برخی گسست‌های اجتماعی یا مشکلات اقتصادی داخلی، پیش‌بینی می‌کردند که جامعه ایران واکنشی متشتت نسبت به این تهدید نشان دهد. اما آنچه در عمل رخ داد، خط ابطالی بر این حدس و گمان‌ها کشید و حیرت و شگفتی تحلیل‌گران را برانگیخت. درست در لحظه‌ای که تمامیت ارضی و کیان «وطن» مورد هجوم مستقیم «دشمن» قرار گرفت، ایرانیان واکنشی از جنس همان کهن‌الگوهای حماسی از خود نشان دادند. غبار اختلافات روزمره کنار رفت و عنصر زیربنایی ایرانیت به جوش‌وخروش درآمد. اقشار مختلف مردم با گرایش‌های فکری و سیاسی متفاوت، حول محور دفاع از سرزمین و حفاظت از نام ایران گرد هم آمدند. این رخداد نشان داد که مفاهیمی چون «وطن» و «دفاع از سرزمین»، همچنان خط‌قرمز نامرئی اما مستحکم حافظه جمعی ایرانیان است.
اکنون که از آن روزهای پرالتهاب می‌گذرد، جامعه به دوران تأمل و بازاندیشی وارد شده و پرسش‌هایی جدی در برابر ما قرار دارند؛ پرسش‌هایی درباره چگونگی تثبیت و ماندگاری این تجربه. اینکه چگونه می‌توان تجربه آن روزهای سرنوشت‌ساز را از شور و هیجانی گذرا، به خودآگاهی تاریخی ماندگار بدل کرد که در گذر زمان و برای نسل‌های بعد زنده و باقی بماند؟ آیا می‌توان از این سرمایه اجتماعی و همبستگی کم‌نظیر به‌عنوان تکیه‌گاهی مطمئن برای بازسازی و تقویت اعتماد عمومی میان ملت و حاکمیت استفاده کرد؟ در این فرایند تبدیل تجربه به تاریخ، بی‌تردید نقش ابزارهای ثبت‌کننده همچون رسانه، هنر و ادبیات مهم و حیاتی است. ولیکن تحقق چنین امری نیازمند بازنگری‌های جدی در نحوه سخن‌گفتن با جامعه است.
در ادامه مایلم به دیدگاه پیر نورا اشاره کنم و از آن بهره بگیرم. نورا در کتاب مهم خود «مکان‌های حافظه» میان دو مقوله «حافظه» و «تاریخ» تمایز قائل می‌شود. در نگاه او «حافظه» پدیده‌ای زنده، پویا، چندصدایی و برآمده از تجربه‌های جمعیِ اکنون زنده است. حافظه از دل گروه‌ها، جماعت‌ها، خانواده‌ها، فضاها و مکان‌هایی برمی‌خیزد که گذشته را در قالب احساسی، نمادین و مشارکتی حفظ می‌کنند. حافظه نه محصول نهادهای رسمی، بلکه حاصل فرایندهای طبیعی یادآوری، تکرار، آئین‌ها، مراسم و تجربه‌های روزمره است. حافظه، به تعبیر نورا، «در دل‌زندگی اتفاق می‌افتد» و بسیاری از عناصر آن در فضاها، اشیا، نمادها و مکان‌ها تجسد می‌یابد؛ آن چیزی که نورا «مکان‌های حافظه» می‌نامد. در مقابل، «تاریخ مکتوب» حاصل کار نهادهای رسمی و حرفه‌ای است. تاریخ محصول گسست است: گسست میان گذشته زنده و اکنون؛ میان گروه‌های حامل تجربه و نهادهای ثبت‌کننده. تاریخ به معنای بازسازی گذشته‌ای است که بالفعل نابود شده یا دیگر زنده نیست. به نظر می‌رسد توجه به این تمایز برای تحلیل هر رویداد تاریخی از جمله جنگ دوازده‌روزه ضروری است، زیرا نشان می‌دهد که آنچه به‌عنوان «تاریخ» ثبت می‌شود تنها یکی از صورت‌های گذشته است؛ و صورت دیگر، یعنی حافظه جمعی، اغلب در صداهای خاموش، فضاهای زیسته و تجربه‌های روزمره مردم باقی می‌ماند.
با این توصیف یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که در مسیر ماندگار کردن حماسه آن دو جنگ وجود دارد، خطر تقلیل‌گرایی است. باید هوشیار بود که فروکاستن آن تجربه پیچیده اجتماعی به یک قرائت صرفاً سیاسی و ارائه بازنمایی یک‌جانبه از وقایع، موجب بیگانگی جامعه با آن رویداد می‌شود. حافظه یک ملت هرگز تک‌ساحتی نیست؛ لذا هر تلاشی برای ثبت و ضبط وقایع، باید به ماهیت «چندصدایی» و متکثر بودن حافظه جمعی احترام بگذارد و اجازه دهد تا صداهای گوناگون و لایه‌های مختلف جامعه که هر یک از زاویه‌ای متفاوت آن نبرد را تجربه کرده‌اند، در ساختن تصویر نهایی سهیم باشند. تنها با پذیرش این چندصدایی است که می‌توان از گسست میان «روایت رسمی» و «باور عمومی» جلوگیری کرد و این رخداد را به‌عنوان سرمایه‌ای ملی حفظ نمود.
در پرتو همین نگاه چندبعدی ضروری است که مواجهه‌ای انتقادی با قرائت‌های موجود از جنگ‌ها داشته باشیم. روایت رسمی از جنگ تأکید و تمرکز خود را تنها بر چهره‌های شاخص، فرماندهان و دانشمندان شهید متمرکز می‌کند. باید به‌صراحت بر این نکته تأکید کنم که نقد روایت رسمی و اصرار بر تکثر، هرگز به معنای نفی رشادت قهرمانان ملی نیست، بلکه تأکیدی مسئولانه برای افزودن صداهای خاموش و ناشنیده و مواظبت از تقلیل‌گرایی است. جامعه برای‌آنکه بتواند این حافظه جمعی را در بستر زمان زنده، پویا و اثرگذار نگه دارد، نیازمند گذار به تاریخ‌نگاری چندصدایی است؛ تاریخ‌نگاری‌ای که در آن هم‌نشینی روایت‌های قهرمانانه و تجربه‌های زیسته مردم عادی، تابلویی تمام‌نما و ماندگار از آن دوازده روز سرنوشت‌ساز ترسیم کند.
چراکه در بستر همین حافظه جمعی بیدار است که مفاهیم کلیدی و تجربه‌های سهمگین مشترک معنا می‌یابند و به نسل‌های بعد منتقل می‌شوند. در این میان، زنده نگه‌داشتن تصویر عریان وقایعی چون چهره «دشمن» و ماهیت «جنگ»، و به‌ویژه یادآوری زخم‌های عمیقی نظیر بمباران‌ها، کشتار مظلومانه بی‌گناهان، جان‌باختن زنان و کودکان، و تراژدی تکان‌دهنده کشتن زندانیان و بیماران، ضرورتی حیاتی دارد. تداوم حیات این مفاهیم در ذهنیت جامعه، تنها مرور غم‌انگیز گذشته نیست، بلکه عاملی است که موجب برساخت و بازتولید مداوم هویت اجتماعی شده و با ترسیم مرزهای اخلاقی و انسانی، همبستگی درونی «ما» را در برابر تهدید «دشمن» تقویت و تثبیت می‌کند.
در ادامه و به‌عنوان حلقه مکمل این زنجیره نظری، باید توجه داشت که تغییر رویکرد در روایت جنگ نیازمند تغییر در ابزار شناخت است؛ تغییری که ما را از سطح «تاریخ رسمی» به عمق «مردم‌نگاری حافظه» رهنمون سازد. برای ثبت و بازنمایی وفادارانه آنچه تحت عنوان حافظه جمعی یا تاریخ زنده از آن یاد کردیم، نمی‌توان تنها به روش‌های سنتی تاریخ‌نگاری اکتفا کرد، بلکه به اتخاذ رویکردی هوشمندانه و روش‌مند مبتنی بر روش‌های مردم‌نگارانه نیاز داریم.
مردم‌نگاری در این ساحت، به معنای پذیرش اصالت «روایت از پایین» است؛ تلاشی است برای بازسازی و ترسیم سیمای جنگ از دل گفتگوهای جاری مردم، تصاویر ثبت‌شده در گوشی‌های همراه، فیلم‌های خانوادگی و تجربه‌های بی‌واسطه روزمره. در این راستا، اهتمام به تولید فیلم‌های مستند مردم‌نگارانه که به جزئیات زیست انسان‌ها در لحظه بحران می‌پردازند و همچنین طراحی و اجرای طرح‌هایی برای جمع‌آوری «خاطرات مردمی» ضرورتی انکارناپذیر دارد. تمرکز ویژه این طرح‌ها می‌بایست بر ثبت صدای گروه‌هایی باشد که معمولاً در حاشیه تاریخ‌نگاری‌ها می‌مانند؛ مانند ثبت دقیق خاطرات زنان که ستون تاب‌آوری اجتماعی بوده‌اند، روایت نوجوانان و دانش‌آموزان از مدرسه‌های دوران جنگ و تجربیات امدادگران که نخستین شاهدان صحنه‌های دردناک بوده‌اند. به‌کارگیری این روش‌های مردم‌نگارانه تنها ضمانتی است که اجازه می‌دهد حافظه آن روزها، نفس بکشد، زنده بماند و از دستبرد، کلیشه‌سازی یا گزینشگری‌های رایج در تاریخ رسمی در امان بماند تا حقیقت ماجرا برای آیندگان، همان‌گونه که بود، روایت شود.
و سرانجام باید گفت که تجربه جنگ نشان داد که جامعه ایران، برخلاف تصورات رایج و باوجود تمام تکثرهای درونی، در لحظه تهدید وجودی، به سرچشمه‌های تاریخی و حماسی خود باز می‌گردد و «من‌های» متفرّق را به «مای» متحد بدل می‌کند. اما اگر این تجربه عظیم زیسته، تنها در انحصار «تاریخ رسمی» و روایت‌های کلیشه‌ای دیوان‌سالارانه محبوس بماند، به‌مرورزمان فراموش می‌شود و روح حیات‌بخش خود را از دست می‌دهد. راه نجات این تجربه، پناه‌بردن به دامن «تاریخ زنده» و به‌رسمیت‌شناختن تکثر روایت‌هاست؛ بنابراین، وظیفه امروز ما عبور از قرائت‌های تک‌صدایی و حرکت به‌سوی یک «مردم‌نگاری حافظه» است. ما نیازمند آنیم که صدای دانش‌آموزان، زنان، زندانیان و ساکنان محلات آسیب‌دیده را هم‌سنگ با روایت فرماندهان بشنویم و مکان‌هایی نظیر زندان اوین، مراکز درمانی و خیابان‌های شهر را نه به‌عنوان سازه، بلکه به‌عنوان «مکان‌های خاطره» پاس بداریم.

کلیدواژه‌ها: دانشگاه تهران مقاله محکومیت حملات محور امریکا - رژیم صهیونیستی


نظر شما :